الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
211
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
جملهء « أَمواتٌ غَيرُ أَحياءٍ » است كه اگر معنى عام باشد ، بايد اموات در مورد ملائكه و انسانهاى زنده مثل عيسى ، و مرده مثل مريم ، و جمادات مثل سنگ و چيزهاى ديگر كه از آن بت مىسازند اطلاق شود ، در حالى كه بين زنده و مرده و جمادى كه سابقهء حيات نداشته و آنكه سابقهء حيات داشته ( مثل كالبد انسانى ) ، مردگى و مرده بودن قدر مشترك نيست تا به آن لحاظ ، اموات و ميّت شامل همه بشود . پس مفاد دو آيهء سورهء نحل اين است كه آنچه را غيرخدا مىخوانند - يعنى اصنام و بتها - قادر بر خلق چيزى نيستند و خودشان مخلوق و آفريدهاند . اگر هم از « خلق » - چنان كه بعضى احتمال دادهاند - معنى تراشيدن و تصوير كردن و ساختن اراده شده باشد ، اين مطلب مستفاد مىشود كه خودشان تراشيده و ساخته شدهاند . جملهء « أَمواتٌ غَيرُ أَحياءٍ وَ ما يَشعُرونَ أَيّانَ يُبعَثونَ » نيز محتمل است دلالت داشته باشد بر اينكه اين بتها مردگانى هستند ، يعنى زنده نيستند و جمادند نه اينكه از شأن آنها حيات بوده است و سابقهء حيات داشتهاند ، و لذا در « أَمواتٌ غَيرُ أَحياءٍ » اگر « غير احياء » بدل باشد ، دلالت بر همين معنى مىكند كه اينها زنده نيستند نه اينكه زنده بودهاند و مردهاند ، و اگر « غير احياء » وصف يا خبر بعد از خبر باشد ، يا دلالت بر اين مطلب دارد كه اين اموات مثل بعضى از اموات ( اموات انسان ) كه زندهاند ، زنده نيستند يا اينكه اين اموات زنده نمىشوند و به حيات نمىرسند ( مثل چوب و سنگ و جواهرات ) و نمىدانند چه زمان خودشان يا كسانى كه آنها را پرستيدهاند ، برانگيخته مىشوند و يا ممكن است معنى اين باشد كه پرستندگان نمىدانند . مفاد آيهء سورهء فاطر هم اين است كه اگر شما اصنام را بخوانيد ، آنها خواندن شما را نمىشنوند و اگر هم به نحو فرض و تقدير بشنوند ،